![]() |
![]() |
|
|
حالی است مرا که که عشق تعبیرش کن رنج خوش و درد شاد تفصیرش کن خواهی که به کنه حال ما پی ببری اهی زجگر برار و تصویرش کن حالی است مرا که عاشقانش دانند دانند بلاکشان و عشقش خوانند این درد و بلا نصیب هر کس نشود ان را که شود سلامتش بستانند حالی است مرا که استخوانم سوزد سرمایه عمر و نقد جانم سوزد جز عشق چه نام دارد این اتش سرخ؟ دانم به یقین که خان و مانم سوزد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:3 توسط دوست تو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|