![]() |
![]() |
|
|
سلام این اخرین اپ هست که توی سال 1385 انجام میدم من بعد 13 فروردین میام . ملی میام و نظرای قشنگتون می خونم عید پیشاپیش تبریک میگم . امیدوارم سالی بهتر از 85 داشته باشید. زمان تحویل سال دعا یادتون نره. خدا نگهدارتون تا سال دیگه. خوشا روزی به امید دیدنت نشستن به چشمانت دخیل عشق بستن خوشا در زیر باران گریه کردن و تنها با خدا در هم شکستن خوشا در ارزویت جان سپردن خوشا از دوریت ارام مردن خوشا با یاد عشق نازنینت جهان را با غمش از یاد بردن خوشا چشمان نازت را ربودن خوشا هر روز در یاد تو بودن خوشا دل را به عشقت تکیه دادن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 12:12 توسط دوست تو |
|
|
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم قد بر افراز که از سرو کنی ازادم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس تا بخاک در اصف نرسد فریادم حافظ از جور تو حاشا که برگرداند روی من از ان روز که در بند توام ازادم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:45 توسط دوست تو |
|
|
سلام اول عذر خواهی کنم به خاطر اینکه چند وقت که اپ نکردم امروز یک متن میخوام بنویسم در مورد دوستی از کتاب پیامبر اثر جبران خلیل جبران فکر کنم بشناسیدش نویسنده ی معروفی هست حتما کتابهاش بخونید. ضرر نمیکنید دوستی و انگاه جوانی گفتای حکیم مهربان از دوستی سخن بگوی. پیامبر گفت:دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است. مزرعه ی شماست که در ان با عشق دانه می کارید و با شکر درو می کنید. سفره ی طعام و اتشدان شماست. زیرا با گرسنگی نزد او می ایید و در کنارش ارامش می جویید. وقتی دوست شما از ضمیر خویش سخن می گوید شما را نه هراسان باشد که گویید "چنین نیست" و نه دریغ باشدکه گوید "اری چنین است". و هنگامی که او سکوت می کندقلب شما از گوش کردن به اوای قلب او باز نمی ایستد. زیرا در اقلیم دوستی همه ی اندیشه ها همه ی ارزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می ایند و میان دو دوست تقسیم می شوند با شادی و نشاطی که در زبان نمی گنجذ. وقتی از دوست جدا می شوید به دل غمی راه نمی دهید زیرا انچه را که شمادر او بیش از همه چیز دوست می دارید ای بسا که در جدایی بهتر در چشم شما جلوه می کند چنانکه کوهنوردوقتی از دشت به کوه می نگردانرا بهتر می بیند. و خوشتر انکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر انکه روح شما ژرفترو عظیم تر می شود. زیرا اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشقباشد به حقیقت عشق نیست بلکه دامی است که ادمی می گسترد ودران صیدی جز کالای بیهوده نمی افتد و بگذار بهترین بخش هستی تو از ان دوستت باشد. زیرا اگر دوست را بدان خاطر بخواهی که ساعات خود را در صحبت با او بر باد دهی بهره ان دوستی چه خواهد بود؟ پس در صحبت او ساعاتی را بجوی برای زیستن(نه برای کشتن) زیرا دوست برای ان است نیاز تو را بر اورد نه تهی بودنت را پر کند. و بگذار که در پیوند شیرین دوستی خنده و شادی باشد و شریک شدن در لذتهای یکدیگر. زیرا ذر شبنم نکته های ظریف و کوچک دل ادمی را صبح خود را می یابد و تازه و با طراوت می شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:1 توسط دوست تو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|